عزیز دلمممممم؛ من عاشق شیرین زبونیاتم. اینکه همه چیو انقدر قشنگ میگی... اینکه انقدر قشنگ حرفی میزنی... امروز که بابا اومده بود ، مامان شروع کرد به در آوردن خرید ها از کیسه های خرید... یهو رفتی جلو و گفتی: ســـــــــَلام... بابا به من پاتیل (پاستیل)بده بعد تا فهمیدی پاستیل جز خریدا نیست و بیسکوییته و تیرت خورده به سنگ گفتی: چی خلیدی؟ بونز(موز) پیپیتی(بیسکوییت:)) پانت(ماست) هیال(خیار) دوجه(گوجه) هـَبدَب (فقط) همین؟ بعد مامان خندید و بهت گفت بیسکوییت میخوری بدم بهت؟ فوری دوییدی سمت ماشینات و گفتی: نـــــــه! آخ که چه دمی در آوردی... عاشقتم فسقلی....خیلی زیاد! +امروز قراره ب...